My Life سلام.به وبلاگ من خوش آمدید.. امیدوارم لحظات خوبی داشته باشید...(نظر یادتون نره)
درونم آتشیست که از خاموش ساختن آن عاجزم... سبب چیست ؟! سرچشمه اش کجاست؟! برای چه خاموش نمیشود , نمیدانم....؟!!
آه..., انانی که دوستشان میپنداشتم , دشمنم بوده اند...!! در پی یک دوست هستم , دوستی مه دوست دار من باشد...!!
برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو نفس میکشم ، بدون تو میمیرم.
برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو نفس میکشم ، بدون تو میمیرم. از تو به آسمانها رسیدم ، شدم خورشید و بر روی دنیا تابیدم ! نمیدانستم معنای زندگی چیست نمیدانستم معنای زندگی چیست
سر میگذارم بر روی شانه های تو دل آدما،شیشه نیست که روی آن ” هــــــا ” کنیم اگر بالا رفتن از پله های موفقیت را دوست نداری محکوم به ماندن در چاله های زندگی هستی...!! تنت را برای کسی عریان کن , که عریانی قلب او را دیده باشی..! وسیع باش و تنها...... آنگاه که تنهایی تو را می آزارد, به خاطر بیاور که خدا , بهترین های دنیا را تنها آفریده است....!
(شریعتی) یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود....! گفت یا رب, از چه خوارم کرده ای؟! بر صلیب عشق دارم کرده ای؟! خسته ام زین عشق دل خونم نکن منکه مجنونم, تو مجنونم نکن! مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو... من نیستم!! گفت ای دیوانه , لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی!! پرسید: به خاطر که زنده ای؟؟ بااینکه دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم "به خاطر تو" اما بهش گفتم : بخاطر هیچکس..! پرسید: پس به خاطر چه زنده ای؟؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" , با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز..!! ازش پرسیدم: تو به خاطر چه زنده هستی؟؟ در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود , گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است....!!
عادت میکنم به چیزی, وسپس نداشتنش.... به بودن چیزی , وسپس نبودنش.... تنها عادت میکنم...اما, فراموش نه...!! شبها , زیر دوش آب سرد رها میکنم بغض زخمهایم را... در حالی که همه میگویند: "خوش به حالش...!! بیراهه هم برای خودش راهیست.... وقتی مرا به تو برساند.. و حوصله , چه زود بی طاقت میشود در امتداد راهی که به تو ختم نمیشود. وقتی کلمات تو را میخوانند و تو در بودنم جاری نمیشوی...دوباره عشق در میان لبانم بیصدا مینشیند تا صدایش کنی....!! روزهایی می آیند که دلت میخواهد آدمی از آن خوبهایش, روبرویت بنشیند خوب یعنی, کمی بیشتر خوصله داشته باشد خوب یعنی, کمی صمیمی تر باشد یعنی به تو بیشتر از خودش فرصت حرف زدن بدهد خودش را بیشتر از تو قضاوت کند بگذارد غریبی کنی, بی موقع ساکت شوی و آن گرماگرم صحبت , بغضت بشکند و ... شاید هم حرفهایی را که تو دلت میخواهد, بی حاشیه بگوید وقتی میداند به او نیاز داری, ژست روشنفکری اش تو را به حال خود رها نکند آدمی باشد که اول و آخر بتوانی رویش حساب کنی از بالا نگاهت نکند دچار خود بزرگ بینی و خود کوچک بینی هم نباشد آدمی که در کلام و نگاه, خیلی بیشتر از پند و اندرز محبت کند, محبت کند , محبت کند. تورا به چالش ها و دنیای چراها نکشاند بیهوده به لایه های منجمد ذهن تو ضربه نزند. تورا از حالا که روبرویش نشسته ای بپذیرد , تورا اینجوری بفهمد. باورت کند و برای اینکه چگونگی باشی , تورا لبریز از خواسته هایش نکند شاید بعضی زمانها باتو نیاید اما, درکنار دیگری هم نبینی اش... به چه خیره مینگری, هان؟؟ باید اگر با اویی, بداند که میمانی ماندنت را مطمئن شود و شادی را در نگاهش تماشا کنی برای او گاهی تغییر کنی, مهم نیست چقدر حق باتوست , اشتیاق "دلم میخواهد " را از او نگیری اگر میمانی , هیچ و پوچ را باهم مزه کنید و در هیچ لحظه ای او را فریب ندهی, که عمر عشق به پایان میرسد... به امید جبران بعدی دل را به بیراهه نکشانی انگار که لحظه بعدی وجود ندارد... سکوت , غرور در برابر تشنگی روح توهم رفتن و نپذیرفتن را و... ایجاد میکند دست بر شانه دوست , به هم وصل شوید از پس گذر فاصله ها... گام به گام , با یکدیگر طلوعی روی زمین... (تشکر از نویسنده موفقیت دو سه روزه که مات و بی ارادم یه چیزی فکرمو مشغول کرده همین عشقی که درگیر هواشم منو نسبت به تو مسئول کرده از اون رابطه ی معمولیه ما چه عشقی سر گرفت تو روزگارم دو سه روزه که بعد این همه سال واسه تو ادعای عشق دارم ..... امیدوارم این آهنگ احسان خوجه امیری رو شنیده باشید....فوق العاده است. راستش گاهی با شنیدن بعضی حرفها,آهنگها یا... آدم(یعنی من,اونم فقط گاهی اوقات...بقیه رو نمیدونم.) دلش هوس یه چیزای عجیب و غریبی رو میکنه... همون چیزهایی که خیلی وقته دورشو خط کشیدی و برای خودت ممنوعش کردی..امیدوارم منظورمو متوجه شده باشید. به این قرنطینه (که خودت و به دلخواهت برای خودت درست کردی(واژه آرایی خ !!!!) ) عادت میکنی ... روزها , ماهه وحتی سالها میگذره....بعد یدفعه بخودت میای و میبینی چه مدتی گذشته و توی این مدت چقدر عوض شدی و به چه آرامشی رسیدی...! توی حکمت این واژه موندم... به روحت جلا میبخشه و اونو شاداب و سرزنده میکنه...وقتی وارد زندگیت میشه قلبت تندتنت میزنه , دنیا برات یه رنگ دیگه پیدا میکنه؛ صبح که از خواب بیدار میشی حس میکنی انگار تازه متولد شدی و حس میکنی انگار کل دنیا دست به دست هم داده تا تورو , فقط تورو شاد کنه...!! اما همین واژه که به تعبیر خیلیها صورتی رنگه؛ همین واژه که زنگیتو شیرین کرد مثل عسل؛ تبدیل میشه به یه قهوه ی تلخ نابه دل نچسب.... بگذریم.... همیشه باید نیمه پر لیوان رو دید... اما خودمونیما.. با همه چیزای منفیش تجربه کردن یه روز زندگی با قلب عاشق به تمام دنیا می ارزه..! البته نه هر عشقی... یه عشق واقعی وجاویدان. بقول یه نفر: یه عشق اساطیری!! (عمرا پیداش کنی... گشتن, نبود... نگرد, نیست..!) یه معلم زیست داریم که هم دوسش دارم فراوووون و هم ازش متنفرم(بازم آرایه ...؟؟ آفرین,پارادوکس..!) که میگفت: "هر گردی گردو نیست, هر پروتئینی, آنزیم نیست... ما هم میگیم هر احساسی که عشق نیست..! بعضی آدما احساس عادت رو به عشق تعبیر میکنن . که اشتباست و در نهایت خودشون ضرر میکنن. رابطه ها که تیره و تار میشه از زمین و زمان دلگیر میشنو به این واژه مقدس ناسزا میگن!! آخه چرا؟؟با این احساساتی که خودشون با عنوان عشق ازش نام میبرن ارزش وحرمت این واژه روکم میکنن و اشتباه خودشون رو اینجوری توجیه میکنن و باعث میشن آدمایی مثله منه پزشک(خب حالا در آینده پزشک...!) با دیدن اینجورچیزا از هرچی عشقه سیر بشیم و همون قرنطینه ی احساسی خودمون رو ترجیح بدیم...(اییییییش) زیادی از این عشق صحبت کردم....احساس خیلی قشنگیه منتها اگه نوع حقیقیش رو تجربه کنی...مثله مطلب "طلوعی روی زمین"...! (میخوام نظرتون رو راجع به این موضوع بدونم...یادتون نره نظر بدین) بهتره از منبر بیام پایین و اجازه بدم انگشتان مبارک شما ذهنیتتون رو عنوان کنن. صحبتامو جدی نگیرید...البته نکته های کلیدی و مخصوصا کنکوریشو جدی بگیرید..!! اما یه وقت دچار انحراف نشید که عاشقم(منو این واژه...!! ..اگه شدم خودم زودتر خبر میدم) فعلا بدرود دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم لابه لای تمام خاطرات گذشته... تمام خوبهایم را ورق زدم... لحظه به لحظه اش را... رد پایت همه جا جاریست... اما... دوباره تکرار داستان همیشگی نبود تو و انتظار من...!!! امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!! امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...! شاید برگی را از قلم انداخته باشم!
پرسیدم:" دوستم داری؟؟" مثل به ها به بچگیم خندیدی!!تو برام دو بیتی هارو غزل می خوندی ومن از قصیده ی گامهای تو ترانه ی زندگی میساختم. دوبیتیهات ردیف و قافیه نداشت اما برای دل کوچیک من یه شعره زیبا بود.نمیدانم,نمیدانم از جوار عاطفه های پاک کدوم گل رو چیده بودی که تموم دنیارو فدات کردم!! پرسیدم:" به من ستاره میدی؟؟ " چشات برق زد,گفتی:"چشام که ستاره است مال تو!!" چقدر مغرور!! من برای تو از گلها سادگی شبنمهایی را اوردم که بوی اشکهایم را میداد.برای تو خنده هایم را نوشتم. از خورشید سایه خریدم وشمعدانیهایم را کنار نسیم خواباندم.از تنپوش اقاقیها برای چشمهایت شعر ساختم و تک تک یاسها را نور باران کردم. من برای تو از وازه وازه دلم نوشتم و سایه روشن رازقیها را نفس کشیدم.خودم را به غروب تبعید کردم تا در چشمهای تو طلوع کنم... ای کاش به اندازه ی یه ستاره ,فقط یه ستاره دوستم داشتی!!! O n L y L o V e va amma man... in mane siah bakht ... tamam anche datam royahayam bood !! man tamame royahayam ra be zir payat rikhtam, aheste o aram gam bardar ta mabada royahayam ra zir pahayat khord nakoni!! " حتما تا حالا برات پیش اومده چیزی رو از ته دلت و با تمام وجودت بخوای! آرزویی که ذره ذره ی وجودت نیاز به داشتنش رو فریاد میزنه ! همون آرزویی که دلت براش می تپه! به امید رسیدن بهش نفس میکشی! تو رؤیاهات همیشه دنبالشی! همون که دلیل زنده موندنته! همون رؤیایی که بزرگترین امیدته! قشنگ ترین رؤیای تو رؤیای سوگلی تو! بالاترین امیدت واسه زنده موندن ! بالاترین دلیلت واسه تلاش کردن! حسی که تو رو به ادامه دعوت میکنه ، تشویقت میکنه و بهت انرژی میده! چیزی که واسه خواستنش تردید نداری! اونطور میخوایش که نرسیدن بهش برات درده ، رنجه ، عذابه و رسیدن بهش برات بالا ترین شوق و اشتیاقی که میتونی تصور کنی! بعضي ها ” حريم خصوصي ” برايشان مفهومي ندارد وقت رفاقت يا زندگي با آنها مثل اين است که وسط چهارراه نشسته اي !
حریم یکدیگر را حفظ کنیم. خدایا کفر نمیگویم، :.انتظارها که تموم میشه لذت ها هم ته میکشند..مثل امروز من..
دوستت دارمها را، نگه ميداري براي روز مبادا دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… اين جملهها را که ارزشمندند الکي خرج کسي نميکني! بايد آدمش پيدا شود! بايد همان لحظه از خودت مطمئن باشي و بايد بداني که فردا، از امروز گفتنش پشيمان نخواهي شد! سِنت که بالا ميرود کلي دوستت دارم پيشت مانده، کلي دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسي نکردهاي و روي هم تلنبار شدهاند! فرصت نداري صندوقت را خالي کني.! صندوقت سنگين شده و نميتواني با خودت بِکشياش… شروع ميکني به خرج کردنشان! توي ميهماني اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتي توي رقص اگر پابهپايت آمد اگر هوايت را داشت اگر با تو ترانه را به صداي بلند خواند توي جلسه اگر حرفي را گفت که حرف تو بود اگر استدلالي کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههاي قشنگ را نشانت داد براي يکي يک دوستت دارم خرج ميکني برا ي يکي يک دلم برايت تنگ ميشود خرج ميکني! يک چقدر زيبايي يک با من ميماني؟ بعد ميبيني آدمها فاصله ميگيرند متهمت ميکنند به هيزي… به مخزدن به اعتماد آدمها! سواستفاده کردن به پيري و معرکهگيري… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچهشان لبريز شود آنوقت حال امروز تو را ميفهمند بدون اينکه تو را به ياد بياورند غريب است دوست داشتن. و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي ميدانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده؛ به بازيش ميگيريم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بي رحم تر. تقصير از ما نيست؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شدهاند «دکتر شريعتي»
امروز تونستم یه گریزی از این دقایق تکراری بزنم و بیام اینجا.... منظور از این دقایق تکراری , این روزمرگی خسته کننده اما لذت بخشه...(آرایه پارادوکس...کنکوریها دقت کنن!!) روز و شب فقط و فقط به یه چیز فکر میکنم, به یه رویا که قراره عملی بشه, به یه حقیقت که امیدوارم سهم من باشه.... خسته کنندست واسه اینکه کارم شده فقط غذا, درس, خواب ومدرسه(که خداروشکر اسفندتمومه).... بدون تفریح,بدون گردش, بی مسافرت و.... اگه بگم از شهریور یه گردش درست و حسابی نرفتم دروغ نگفتم...! لذت بخشه آخه دارم بخشی ازآیندمو خودم و با همت خودم درست میکنم... از بچگی دوست داشتم مستقل باشم و خودم برای خواسته هام تلاش کنم و به هدفم برسم...یجورایی تنها قهرمان داستان خودم باشم..(مغرور و خودخواه نیستما...بهتره بگید شخصیت مستقلی دارم... !!!) درسته دوست دارم تو کارهام تنها عمل کنم اما بشدت از تنهایی فراری ام(بازم نکته کنکوری...!!) و به دوستای خوب و مهربون هم برای زندگیم احتیاج دارم که همراهم باشن و منو توی این راه حمایت کنن و بهم انرژی بدن...خدارو شکر میکنم که خدا 2تا از این دوستای خوب رو نصیبم کرده که همیشه منو درک کردنو همراهم بودن و توی هر شرایطی تنهام نذاشتن. البته باید این نکته الزامی رو هم ذکر کنم که یه استاد خوب هم دارم که توی بدترین شرایط زندگیم (که امیدوارم که دیگه هیچوقت اون شرایط رو تجربه نکنم), همراهم شد و درسهای زیادی ازش یاد گرفتمو قسمتی از شخصیت الانم رو مدیون اون هستم. دوستیه چندین ساله ی ما3تا هرجور حادثه ای رو تجربه کرده و هنوز که هنوزه پابرجاست...لحظات بد , لحظات خوب ... لحظه هایی توام باشادی گاهی گریه و اندوه... لحظه هایی بود که دلامون سرشار از محبت نسبت به هم بود, گاهی هم سرشار از کدورت... بقول یکی: لحظه هایی هم بود که واسه گریه هامون بخندیم و برای خنده هامون بگرییم...(اگه این نوشته رو خوندی یادت باشه که حرفامون یادم میمونه..!!) یکی از ما3تا (مهلا ) داره یه رمان مینویسه بنظر من عالیه.. وقتی تموم شد با موافقت خودش میزارمش اینجا که بخونید و نظر بدید و اگه به حد معینی ازنظرات مثبت رسید بدیم بره واسه چاپ(موسسه استعداد یابیه.....آکادمی پرورش استعداد رها...!!) یکی دیگه از ما(مرضیه) هم که یه داستان جدا واسه خودش داره که اگه پایانش خوش بود که انشاا... هست بازم با کسب رضایت کتبی از ایشون براتون تعریف میکنم. خودمم که..... فعلا داستانی ندارم. امیدوارم هر روز به تعداد این دوستای خوب و داستان دار!!! اضافه بشه... انگار خیلی صحبت کردم.فکم, ببخشید یعنی انگشتام خسته شد.. فعلا بدرود.. آخرین مطالب نويسندگان پیوندهای روزانه ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]()
![]() |
|||
![]() |